الشيخ أبو الفتوح الرازي

357

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

« صار » باشد ، مراد نه شب و روز بود . * ( إِنَّ اللَّه لَطِيفٌ خَبِيرٌ ) * ، خداى - جلّ جلاله - كه لطف و رفق كننده است با بندگان و عالم به احوال ايشان . * ( لَه ما فِي السَّماواتِ ) * ، او راست هر چه در آسمانها و زمين است ، و خداى - جلّ جلاله - بىنياز است و مستحقّ حمد و شكر . و « حميد » ، شايد تا به معنى مفعول باشد . و شايد تا ( 1 ) به معنى فاعل ( 2 ) باشد ، و معنى فاعل آن باشد كه : يحمد عباده على طاعتهم ، و معنى مفعول پسنديده ( 3 ) . * ( أَ لَمْ تَرَ ) * ، نمىبينى و نمىدانى ؟ بر سبيل تذكير و تنبيه مىفرمايد : * ( أَنَّ اللَّه سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الأَرْضِ ) * ، كه خداى تعالى هر چه در زمين براى شما مسخّر بكرده است تا منقاد شما باشد . * ( وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِه ) * ، و كشتى را در دريا براى شما مسخّر كرد تا مىرود آن جا كه شما خواهى ، و آن به فرمان و تسخير وى است . * ( وَيُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ ) * ( 4 ) * ( عَلَى الأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِه ) * ، و آسمان را نگه مىدارد از آن كه بر زمين افتد مگر به فرمان او ، و اين دو وجه را محتمل است از روى تقدير ، يكى : حفظا ان تقع ( 5 ) ، و يكى آن كه : لئلَّا تقع ( 6 ) ، چنان كه در نظاير او بيان كرده‌ايم . * ( إِنَّ اللَّه بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ ) * ، [ 60 - ر ] خداى تعالى به مردمان مهربان و بخشاينده است . * ( وَهُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ ) * ، او آن خداست كه شما را زنده كند ( 7 ) ، يعنى حيات در شما آفريد تا به آن زنده شدى . * ( ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ) * ، پس بميراند شما را در دنيا . * ( ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ) * ، پس زنده كند شما را به ( 8 ) قيامت . * ( إِنَّ الإِنْسانَ لَكَفُورٌ ) * ، آنگه گفت : آدمى كافر نعمت است ، يعنى اين نعمتها را كه ( 9 ) بر شمرد يك از پس ديگر ، هيچ را شكر نمىگزارد ( 10 ) ، و به بدل شكر كفران مىكند . * ( لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوه ) * ، آنگه گفت : ما هر امّتى را و جماعتى و

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : كه . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها آن . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها باشد . ( 5 - 4 ) . آط : يقع . ( 6 ) . اساس : يقع ، به قياس با نسخهء آط ، تصحيح شد . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : كرد . ( 8 ) . مش : در . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آز : با اين نعمتها كه . ( 10 ) . آج : نمىگذارند ، آب ، لب ، آز ، مش : نمىگذارد .